خاطرات چهارشنبه سوری در گرجستان

خاطرات چهارشنبه سوری در گرجستان : در این نوشته قصد داریم تا برخی از خاطرات واقعی خودمان را درباره مراسم چهارشنبه سوری در گرجستان شرح دهیم. امیدواریم که تا پایان این مقاله همراه ما باشید و از آن لذت ببرید.

چهارشنبه سوری در گرجستان و خاطرات آن

اولین خاطره درباره چهارشنبه سوری در گرجستان مربوط به شهر زیبای باتومی در کناره دریای سیاه می شود.

پارسال همین موقع بود که با یکی از دوستانم بنام محمد آقا رفتیم بیرون تا لب ساحل زیبای باتومی قدمی بزنیم.

چهارشنبه سوری در گرجستان و خاطرات آن

چهارشنبه سوری در گرجستان و خاطرات آن

چون چهارشنبه سوری بود گفتیم توی خانه نمانیم و گشت و گذاری بزنیم و ببینیم چه خبره.

همینجوری که لب ساحل باتومی در شب قدم میزدیم از دور شعله های آتشی را دیدم.

به دوستم گفتم شرط می بندم که پشت این آتش چند تا ایرانی هستند. اما دوستم بهم گفت :

گمان نمی کنم که ایرانی باشند چون این وقت سال تعداد ایرانی ها در باتومی خیلی کم است.

ولی من باز اصرار کردم و به اصرار من به سمت آتش رفتیم. حدود 100 متری از نور آتش فاصله داشتیم.

وقتی نزدیک شدیم ، حدسم درست از آب درآمد. یک زوج جوان و شاد ایرانی کنار ساحل دریای سیاه در تاریکی شب آتشی به گرمای محبت وجودشان روشن کرده بودند.

اولش فکر کردند که ما خارجی هستیم و سعی کردند تا از طریق زبان انگلیسی با ما ارتباط برقرار کنند وقتی پاسخ آنها را فارسی دادیم خیلی خوشحال شدند و با روی باز از ما استقبال کردند.

تقریبا همه نوع امکاناتی را همراه خودشان به ساحل دریا آورده بودند. از یک اسپیکر قوی که آهنگ شاد پخش می کرد تا چراغ قوه و انواع خوراکی ها و نوشیدنی ها و امکانات مختلف.

از ما دعوت کردند تا از روی آتش بپریم و چهارشنبه سوری را پاس بداریم. ما هم دعوت آنها را با روی باز پذیرفتیم و از آنها بسیار تشکر کردیم و به اتفاق هم از روی آتش پریدیم.

ناگهان گشت ساحلی پلیس گرجستان به ما نزدیک شد و به ما گفتند به دلیل روشن کردن آتش در کنار ساحل که ممنوع است ، بایستی به دادگاه برویم و احتمالا حدود 500 لاری جریمه می شویم.

وقتی سنت زیبای چهارشنبه سوری را برای گشت پلیس ساحلی باتومی توضیح دادیم ، آنها اهمیت این موضوع را درک کردند و بدلیل اینکه ما نمی دانستیم که آتش روشن کردن در کنار سواحل باتومی ممنوع است ، ما را بخشیدند و با کمک آنها آتش را با آب دریا خاموش کردیم و سپس توسط آن زوج مهربان ایرانی که خوراکی ها و مواد غذایی و نوشیدنی زیادی نیز به همراه داشتند پذیرایی شدیم.

این بود بخشی از خاطره سال گذشته درباره چهارشنبه سوری در باتومی.

چهارشنبه سوری در تفلیس

چهارشنبه سوری در تفلیس به نسبت سایر شهرهای گرجستان پررنگ تر است.

زیرا جمعیت ایرانی های مقیم تفلیس بسیار بیشتر از سایر شهرهای گرجستان است.

همین الان که چهارشنبه سوری 97 هست و در حال نگاشتن این مقاله هستم صدای ترقه های زیادی به گوش می رسد که نشان از وجود ایرانی های زیاد در شهر تفلیس پایتخت گرجستان است.

زیرا به غیر از ایرانی ها چه کسی میتواند در این وقت از سال ترقه بازی کند. چون مناسبتی در حال حاضر در گرجستان وجود ندارد برای این کار.

یکی از دوستانم تعریف می کرد و می گفت :

چهارشنبه سوری پارسال در تفلیس بودم که پسرم به صورت مخفیانه ترقه های زیادی خرید بود.

من میدانستم که همه پولش را به ترقه داده ولی چون جوان بود نخواستم به رویش بیاورم.

پسر دوستم حدود 18 سال سن داشت. ناگهان دیدم یک نفر درب خانه ما را به صدا درآورد.

درب را باز کردم و دیدم یک گرجی با صورتی بسیار عصبانی و سر سوخته به سمت من هجوم آورد.

اول سعی کردم آرامش را به وی برگردانم و سپس فهمیدم چه اتفاقی افتاده است.

دوستم گفت : متاسفانه پسرم یک ترقه بمبی بزرگ را از پنجره به بیرون پرت کرده بود و به صورت اتفاقی بدون آنکه قصد و عمدی در کار باشد، این ترقه بر روی کلاه این مرد فرود آمده بود.

پس از ترکیدن این ترقه کلاه این مرد گرجی آتش می گیرد و بخشی از موهای وی می سوزد.

دوستم گفت : خیلی شانس آوردیم که کار خطرناک پسرم ختم به خیر شد و الان آن مرد گرجی یکی از دوستان بسیار خوبم در تفلیس است که رفت و آمد خانوادگی نیز داریم.

چهارشنبه سوری و پاس داشتن سنت های زیبای ایرانی بسیار تحسین برانگیز است ولی یادمان نرود که در این روزهایی که نزدیک سال نو می باشد با کارهای خطرناک ، پشیمانی را به بار نیاریم.

خاطره جالب دیگر درباره چهارشنبه سوری در گرجستان

یادم میاد حدود سه سال پیش بود که چهارشنبه سوری در خانه بودم.

یکی از روزهای سرد زمستانی در تفلیس ترجیح دادم در خانه بمانم.

یکی از دوستانم تماس گرفت و گفت : میای با هم بریم دریاچه لاک پشتها؟

بهش گفتم اگر با ماشین خودم بریم ، میام چون هوا کمی سرده و صلاح نیست در این هوای سرد پیاده روی کنیم.

خلاصه با ماشین من رفتیم دریاچه لاک پشتها.

کمی دورتر از دریاچه یک آتش کوچک روشن کردیم و از روی آن پریدیم.

ناگهان چند نفر گرجی به ما نزدیک شدند و این کار ما که خیلی برای آنها تعجب آمیز بود ، مورد علاقه آنها قرار گرفت.

کار سختی بود ولی موفق شدیم تا از سنت های دیرینه چهارشنبه سوری برای آنها توضیح دهیم و مورد لطف و ستایش آنها نیز قرار گرفتیم. زیرا حاضر شدند تا همگام با ما از روی آتش بپرند و این سنت دیرینه ایرانی را پاس بدارند.

یک ساعت گذشت ، دو ساعت ، سه ساعت ، خلاصه تا حدود پنج ساعت از روی آتش می پریدند و من و دوستم با تهیه هیزم در آن هوای سرد ، آتش را روشن نگه می داشتیم.

آخر سر من کم آوردم و به آن چند نفر مرد گرجی گفتم : این ساعت دیگه ما باید به خانه برویم و استراحت کنیم.

حالا ما کوتاه آمده بودیم و آنها می گفتند نه و میخواهیم ادامه دهیم. بعدا فهمیدیم که بدنشون داغ بوده و دوپینگ کرده بودند.

برگرفته از خاطرات مهندس سعید درویشی مدیر عامل شرکت آناجورجیا.

5/5 (5 Reviews)

  نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *